ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

17

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

حكومت على عليه السّلام انجام شده تحقيقى است كه كايتانى در كتاب ماندگارش تاريخ اسلام ارائه مىدهد . او در بحث مقدماتى كتاب از عمق اختلاف بين ابو بكر و بنى هاشم نام مىبرد و از ادعاى خلافت [ ابو بكر ] در جمع انصار در سقيفه بنى ساعده ، درست چند ساعت پس از رحلت محمد صلّى اللّه عليه و آله ، اظهار تعجب مىكند . بنى هاشم از به رسميت شناختن ابو بكر سرباز زدند و خويشاوند نامى خود را به تنهايى به خاك سپردند و خليفه جديد و عايشه را از حضور در مراسم تدفين محروم كردند . كايتانى جدى بودن بالقوه ادعاى على عليه السّلام را براى خلافت ، با ردّ روايات متداول كه ابو بكر در جمع انصار در ادّعاى خود براى جانشينى به اولويّت حقوق قريش به عنوان قبيلهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متوسل مىشود ، تلويحا تأييد مىكند زيرا اين بحث داعيهء على عليه السّلام را كه نزديكترين خويشاوند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود تقويت مىكرد . « 1 » نظر كايتانى بيشتر بر اين است كه ابو بكر استدلال مىكرد كه به جانشينى براى حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله نياز است كه بتواند دقيقا در راه او گام بردارد ، تعليمات او را ترويج و در امّت اسلامى اتحاد برقرار كند . انتخاب او فقط بخاطر صفات برجسته سياستمدارى و ارزشهاى فردىاش انجام شد . « 2 » بر پايه اين ارزشها قضاوت كايتانى اين است كه مخالفت بنى هاشم و ديگر اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با ابو بكر فقط به انگيزه جاه‌طلبى و كينه‌هاى شخصى بوده است . « 3 » اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله مىتوانست براى خود جانشينى انتخاب كند احتمالا ابو بكر را بر هر كس ديگرى ترجيح مىداد . « 4 » اما كايتانى در يكى از مجلدات بعدى تاريخ اسلام ، نظريه « مثلث قدرت ابو بكر ، عمر و ابو عبيده » « 5 » لامنس را مناسب‌ترين تبيين ريشه‌هاى خلافت دانست . الهام‌بخش

--> ( 1 ) - تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ، ص 516 . اين تذكر لازم است كه از نظر كايتانى محمد صلّى اللّه عليه و آله در حقيقت نه هاشمى بود و نه حتى قريشى ، بلكه يتيمى بود از قبيله‌اى نامعلوم كه ابو طالب بن عبد المطلب او را به خاندان خود ملحق كرد . نسب‌نامه‌اى مجعول كه ساخته عبد اللّه بن عباس و هشام بن كلبى بود او را از اولاد هاشم و قصى ( جد هاشم ) قرار داد . بر اين اساس كايتانى على عليه السّلام را برادرزاده ( ادعايى ) حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله مىداند . ( تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 15 ) و عباس را عموى ( ادعايى ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ( تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ، ص 407 ) . ( 2 ) - تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ، ص 523 ، 528 . ( 3 ) - همان ، ص 542 . ( 4 ) - همان ، ص 523 . ( 5 ) - جلد سوم كتاب كايتانى كه در آن از نظريه لامنس سخن گفته بود در سال 1910 يعنى در همان سال انتشار تك‌نگارى لامنس منتشر شد . اما كايتانى ضمن نامه‌هاى شخصى از نظر لامنس آگاه شده بود .